ده فرمان

27 05 2011
در روزگاران قدیم انسانها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسید .
تا اینکه کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد !
ده فرمان :
1-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .
2-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .
3-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .
4-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .
5-   هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .
6-   هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .
7-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .
8-   هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .
9-   هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .
10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !
 
پس از آن
سالیان سختی بر شیطان و همدستانش گذشت ،
تا اینکه روزی شیطان ، چاره ای اندیشید .
او گفت :
ای دوستان ، کلمه ای یافته ام که بسیار از او بیزارم
اما
به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده فرمان ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهم داد
و ده فرمان چنین شد :
1-    هیچ انسانی ، انسان  مؤمن دیگر را نکُشد .
2-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .
3-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .
4-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .
5-   هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .
6-   هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .
7-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن  دیگر زور نگوید .
8-   هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .
9-   هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .
10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر اینکه بسیار مؤمن باشد !
 
و اینک ای دوستان
به سوی انسانها بروید و به وسوسه بپردازید

و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند !





یک اسطوره رفت و با رفتنش مرزهای رنگی را شکست

23 05 2011

در درجه اول به تمام هموطنان و دوستداران این اسطوره دروازه بانی؛  تسلیت میگم و آروزی آرامش روحی برای شما و برای آن مرحوم دارم.

در درجه دوم باید بگم که؛ این فوت  من را؛ هم  خیلی ناراحت کرد و هم خوشحال؛ ناراحت شدم برای اینکه یک اسطوره و یک قهرمان از میان مردم ما رفت؛ کسی که شاید میتونست نسل بعدی ناصر حجازی را بیش از پیش تحویل جامعه ورزش ایران بده؛ ناراحتم برای اینکه  ملتی سیاه پوش شدند؛ 

خوشحالم از اینکه : در درجه اول؛ ناصر خان حجازی دیگر بیش از این عذاب نکشید و دوسال عذاب و مبارزه با سرطان برای او کافی بود؛ ایکاش برنده بیرون می یومد از این جنگ ولی؛ حتی حالا هم که از میان ما رفته اون مثل یک قهرمان  رفته و نه همانند یک بازنده.  دوم برای اینکه  فلج شده و لمس به منزل برنگشت که هم باعث خجالت خودش باشه و هم دیگران؛ چون فکر میکنم اون حالت خیلی خیلی برای ناصرخان کشنده تر بود تا اینکه بر روی تخت بیمارستان فوت کنه و دیگر نشانی از اون شیرمرد دروازه های ایران نباشه. 

خوشحالم برای اینکه بیماری و مرگ یک قهرمان؛ رنگها و مرزهای رنگی و تیمی را بی معنی و بی مفهوم کردند، همه چیز شسته شد و ما همگی عاشقانه  آبی شدیم؛ ما همه با هم شدیم و دیگر فرقی بین ما نبود؛  من ها،  همه ما شد؛ دیگر یک دسته از هموطنان فقط استقلالی و آبی پوش نبودند بلکه همه ما آبی پوش بودیم.

از اینکه دیگر رنگها نتونستن بین ما دیوار دشمنی و کینه ایجاد کنند؛ خوشحالم.  بیماری و مرگ یک اسطوره نشان داد که،  بهترین چیز اتحاد هست؛  چون،  رنگها  می آیند و میروند و این تنها انسانها و انسانیت هست که پایدار و برقراره.

بیایید همه سعی کنیم همانند او قهرمان باشیم  و یک اسطوره؛ ناصر حجازی  کارهایی کرد که  هر کدام از این کارها میتونن؛ منشا انرژی باشن؛ برای انجام کارهای مثبت به این فکر کنید؛ نام  ناصر حجازی  اسطوره دروازه بانی ایران  در تاریخ ایران و تاریخ ورزش ایران تا ابد به نیکی ثبت شد
روحش شاد و راهش پر رهرو





به جای واژگان تازی؛ واژگان زیبای پارسی را بکار ببریم !!

22 05 2011

بجای عقاب بگو شهباز \ بجای رزق بگو روزی \ بجای مریخ بگو بهرام \ بجای عذرخواهی بگو پوزش \ بجای عذرمی خواهم بگو پوزش می خواهم یا ببخشید \ بجای تمنا بگو خواهش \ بجای تمنا می کنم بگو خواهش می کنم \ بجای استدعا می کنم بگو خواهش می کنم \

——————————————————-

بجای تبریک بگو شادباش \ بجای خاص بگو ویژه \ بجای معکوس بگو وارونه \ بجای شوکت بگو شکوه \ بجای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار \ بجای ثبت نام بگو نام نویسی \ بجای ثبت نام کردم نام نویسی کردم \ بجای زباله بگو آشغال \ بجای فارسی بگو پارسی \

—————————————————

بجای مقایسه بگو سنجش \ بجای مقایسه می کنم بگو می سنجم \ بجای خلاصه بگو چکیده \ بجای مذهب-دین بگو آیین-کیش \بجای الان بگو هم اکنون \ بجای حالا بگو اکنون \ بجای بدون شک بگو بی گمان \ بجای بی شک بگو بی گمان \ بجای حتما بگو ناگزیر-بی برو برگرد \ پارسا

—————————————————–

بجای دفاع بگو پدافند \ بجای معادل بگو برابر \ بجای تمامی بگو همگی \ بجای عصبانی بگو خشمگین \ بجای شهادت بگو گواهی \ بجای شهادت داد که … بگو گواهی داد که … \ بجای اذیت بگو آزار \ بجای بی فایده بگو بیهوده \ بجای فایده بگو سود-هوده \ بجای تخمین بگو برآورد \ پارسا

—————————————————-

بجای محترم بگو ارجمند \ بجای احترام بگو ارج \ بجای ممکن بگو شدنی \ بجای واحد بگو یکتا \ بجای خدای واحد بگو خدای یکتا \ بجای حد بگو مرز-کران-اندازه \ بجای حدی ندارد از … بگو مرزی ندارد از … \ بجای مشکل بگو دشوار \ بجای کار مشکلی است بگو کار دشواری است \ پارسا

————————————————–

بجای شغل بگو کار-پیشه \ بجای جلسه بگو نشست \ بجای جلسه کارمندان بگو نشست کارمندان \ بجای مجرم بگو بزهکار \ بجای جرم بگو بزه \ بجای لعنت بگو نفرین \ بجای لعنت کردن بگو نفریدن-نفرین کردن \ بجای ظرفیت بگو گنجایش \ بجای بعضی بگو برخی \ بجای بعضی اوقات بگو هر از چندگاهی \ بجای بعضی وقتها بگو گاهی \ پارسا

——————————————————

بجای خلف وعده بگو پیمان شکنی \ بجای اسلحه بگو جنگ افزار \ بجای نادر بگو کمیاب \ بجای سم بگو زهر \ بجای سمی بگو زهری-زهرآگین \ بجای بی احتیاط بگو بی پروا \ بجای احتیاط بگو پروا \ بجای موسسه بو بنیاد-نهاد-سازمان \ بجای مهاجرت بگو کوچ \ بجای اقتباس از … بگو برگرفته از … \

—————————————————-

بجای قیام بگو شورش-خیزش \ بجای مختلف بگو گوناگون \ بجای قسمت دوم بگو بخش دوم \ بجای قدیمی بگو کهنه \ بجای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ \ بجای جدیدالتاسیس بگو تازه ساز-نوساز \ بجای البسه بگو پوشاک \ بجای محله بگو برزن \ بجای خالص بگو ناب-سره \ بجای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی \ پارسا

————————————————–

بجای ماهیت کار بگو سرشت کار \ بجای پیش شرط بگو پیش نیاز \ بجای علاوه بر این بگو افزون بر این \ بجای لجباز بگو یکدنده-ستیزه جو \ بجای لجبازی بگو یکدندگی \ بجای مستمر بگو پیوسته \ بجای مسکن (دارو) بگو آرامبخش \ بجای مبارک باد بگو خجسته باد \ بجای خادم بگو پیشکار \

————————————————————

بجای ماهیت کار بگو سرشت کار \ بجای پیش شرط بگو پیش نیاز \ بجای علاوه بر این بگو افزون بر این \ بجای لجباز بگو یکدنده-ستیزه جو \ بجای لجبازی بگو یکدندگی \ بجای مستمر بگو پیوسته \ بجای مسکن (دارو) بگو آرامبخش \ بجای مبارک باد بگو خجسته باد \ بجای خادم بگو پیشکار \ پارسا

——————————————————

بجای میلاد بگو زادروز \ بجای شجاعت بگو دلیری \ بجای مساوات بگو برابری \ بجای تقریبا ۵۰ عدد بگو نزدیک ۵۰ تا – کم و بیس ۵۰ تا \ بجای خاصیت بگو ویژگی \ بجای خاص بگو ویژه \ بجای عزاداری بگو سوگواری \ بجای کذب بگو دروغ \ بجای اکاذیب بگو دروغ ها \ بجای حمام بگو گرمابه \

———————————————————

بجای حیاط بگو زندگی \ بجای بعید بگو دور \ بجای طلافروش بگو زرگر \ بجای طلا بگو زر \ بجای طلایی بگو زرین \ بجای مشغله بگو کار و بار \ بجای حرفه بگو پیشه \ بجای مجنون بگو دیوانه-شیدا \ بجای مجذوب بگو شیفته \ بجای ظن بگو گمان \ بجای سو ظن بگو بد گمانی \ پارسا

———————————————————–

بجای عمل بگو کنش \ بجای عکس العمل بگو واکنش \ بجای اطلاعات بگو داده ها \ بجای معلومات بگو دانسته ها \ بجای تدبیر بگو راهکار \ بجای نجوم بگو اختر شناسی \ بجای منجّم بگو اختر شناس \ بجای قوم بگو تیره \ بجای بی توجه بگو بی پروا \ بجای توجه بگو پروا \ پارسا

——————————————————-

بجای عادت بگو خو \ بجای عادت کردم بگو خو گرفتم \ بجای خیال کردم بگو گمان کردم-پنداشتم \ بجای مقدس بگو ورجاوند-سپنتا \ بجای اساس بگو بنیاد \ بجای بصیرت بگو بینش \ بجای خبر بگو تازه \ بجای اخبار بگو تازه ها \ بجای انتظار بگو چشمداشت \ بجای انتظار داشتن بگو چشم داشتن \ بجای دقیق بگو ریزبین \ پارسا

——————————————————-

بجای درس بگو آموزه \ بجای درس اول بگو آموزه ی نخست \ بجای متعدد بگو انبوه \ بجای اختراع بگو نوآوری \ بجای امتناع بگو پرهیز-خودداری \ بجای امتناع کردن بگو خودداری کردن-پرهیز کردن \ بجای صالح بگو درستکار \ بجای صحیح بگو درست \ بجای انعکاس بگو بازتاب \ پارسا

——————————————————–

بجای وضع حمل بگو زایمان \ بجای نورانی بگو درخشان \ بجای از بین بردن بگو از میان بردن \ بجای دعا بگو نیایش \ بجای دعا میکنم بگو نیایش میکنم \ بجای وحشت بگو هراس-بیم-ترس \ بجای کافی است بگو بس است \ بجای کفایت بگو بسنده-بسندگی \ بجای قیمت بگو بها \ پارسا

———————————————-

بجای اشتغال بگو کارگماری \ بجای استفاده بگو کاربرد-بهره \ بجای لهجه بگو گویش \ بجای محدود بگو اندک \ بجای تعداد محدودی بگو شمار اندکی \ بجای مقصر بگو گناهکار \ بجای مجسمه بگو تندیس \ بجای محیط بگو پیرامون \ بجای درمورد بگو درباره \ بجای مورد بگو باره \ پارسا

————————————————————-

بحای فعال بگو پرکار-پویا \ بجای نقطه نظر بگو دیدگاه-نگرش \ بجای مشرق-شرق بگو خاور \ بجای مغرب-غرب بگو باختر \ بجای نحوه بگو شیوه-روش \ بجای نحوه کار بگو شیوه کار \ بجای مظهر یا سمبل بگو نماد \ بجای استهلاک بگو فرسایش \ بجای خجالت بگو شرمساری \ بجای خجول بگو شرمسار \ بجای خجالت می کشم بگو شرم دارم \ پارسا

———————————————————–

بجای تعداد بگو شمار \ بجای سلام بگو درود \ بجای سلام بگو نیک روز (واژه ی زمان ساسانیان) \ بجای اکثریت بگو بیشتری \ بجای اقلیت بگو کمتری \ بجای حداکثر بگو بیشینه \ بجای حداقل بگو کمینه – دست کم \ بجای ترجمه بگو برگردان \ بجای قبول میکنم بگو می پذیرم \ بجای نطق بگو سخنرانی \ بجای ناطق بگو سخنران \ بجای خسارت بگو زیان \ پارسا

——————————————————

بجای تقدیر یا قسمت بگو سرنوشت \ بجای قرار دادن بگو گذاشتن \ بجای نصب کردن بگو گذاستن \ بجای معما بگو چیستان \ بجای عصر بگو ایوار – پسین ( امروزه مردمان استان های کرمان ، فارس و یزد اینگونه می گویند \ بجای مرحله دوم بگو گام دوم \ بجای قدم دوم بگو گام دوم \ پارسا

—————————————————–

بجای کلام بگو سخن \ بجای کلام خدا بگو سخن خدا \ بجای علاقه بگو دلبستگی \ بجای علاقه دارم بگو دلبستگی دارم \ بجای حرف (الفبا) بگو بندواژه \ بجای حرف سین بگو بندواژه سین \ بجای منصوب کردن بگو گماشتن – گماردن \ بجای اجیر بگو مزدور \ بجای اضطراب بگو پریشانی \ بجای مضطرب هستم بگو پریشانم \ پارسا

———————————————————–

بجای جوار بگو همسایگی \ بجای شعر بگو سروده – چامه(غزل) \ بجای شاعر بگو سراینده یا چامه سرا (غزل گو) \ بجای پر تعداد بگو پر شمار \ در پاسخ به خسته نباشید به جای سلامت باشید بگو زنده باشی یا پاینده باشی \ بجای رضایت بگو خوشنودی \ بجای کیاست بگو زیرکی یا هوشیاری \ پارسا

———————————————————–

بجای معطر بگو خوشبو \ بجای رطوبت بگو نَم \ بجای رطوبت دارد بگو نم دارد \ بجای صداقت بگو راستی – راستگویی \ بجای حامله بگو آبستن – باردار \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای مبتلا به مریضی بگو دچار بیماری \ بجای جنس بگو کالا \ بجای اجناس بگو کالاها \ بجای تقویم بگو سالنامه – گاهشمار \ پارسا

———————————————————–

بجای معطر بگو خوشبو \ بجای رطوبت بگو نَم \ بجای رطوبت دارد بگو نم دارد \ بجای صداقت بگو راستی – راستگویی \ بجای حامله بگو آبستن – باردار \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای مبتلا به مریضی بگو دچار بیماری \ بجای جنس بگو کالا \ بجای اجناس بگو کالاها \ بجای تقویم بگو سالنامه – گاهشمار \ پارسا

————————————————

بجای مذمت کردن بگو نکوهیدن \ بجای وضو بگو دست نماز \ بجای تعقیب بگو پیگیری – دنبال \ بجای تمامی بگو همگی \ بجای تمام امور بگو همه ی کارها \ بجای جهل بگو نادانی \ بجای جاهل بگو نادان \ بجای صاف بگو هموار \ بجای صاف و هموار بگو هموار \ بجای صعب العلاج بگو بی درمان – سخت درمان \ بجای علاج بگو درمان – چاره \ بجای آخرین بگو واپسین \ پارسا

——————————————————

بجای نسل بگو دودمان \ بجای سلسهٌ اشکانی بگو دودمان اشکانی \ بجای عصبانی شدن بگو برآشفتن \ بجای بحران بگو آشفتگی- سراسیمگی- ناآرامی- چالش \ بجای هم معنی بگو هم چم – هم آرش \ بجای معنی بگو چَم – آرش \ بجای عواقب بگو پیامدها \ بجای مدعوین بگو میهمانان \ پارسا

————————————————-

بجای احسنت، بارکه الله، براوو یا باریکلا بگو آفرین \ بجای بسمه تعالی بگو به نام خدا \ بجای خداحافظ بگو خدانگهدار – بدرود \ بجای شمسی بگو خورشیدی \ بجای وطن بگو میهن \ بجای سؤال کردن بگو پرسیدن \ بجای سؤال بگو پرسش \ بجای جواب بگو پاسخ \ بجای شب بخیر بگو شب خوش \ بجای روز بخیر بگو روز خوش \ بجای جمعه بگو آدینه \ بجای صبح بگو بامداد – سپیده دم \ پارسا

——————————————————–

بجای الی یا لغایت بگو تا \ بجای زلزله بگو زمین لرزه \ بجای طبیب بگو پزشک \ بجای کبیر بگو بزرگ \ بجای ابن سینا بگو پور سینا \ بجای عید نوروز بگو جشن نوروز \ بجای مخصوص بگو ویژه \ بجای صحبت بگو گفتگو \ بجای خاتمه، انتها یا منتهی بگو پایان – ته \ پارسا

————————————————-

بجای قبل بگو پیش \ بجای بعد بگو پس \ بجای علم بگو دانش \ بجای عالم بگو جهان – دانشمند \ بجای قسم بگو سوگند \ بجای محقق بگو پژوهنده – پژوهشگر \ بجای تحقیق بگو پژوهش \ بجای زراعت بگو کشاورزی \ بجای زارع بگو کشاورز \ بجای طفل – اطفال بگو کودک – کودکان \ پارسا

——————————————————

بجای حمایت بگو پشتیبانی \ بجای فکر بگو اندیشه \ بجای معلم بگو آموزگار \ بجای محصل بگو دانش آموز – دانشجو \ بجای راجع به بگو درباره \ بجای ضعف بگو سستی – ناتوانی \ بجای وسط بگو میان – میانی \ بجای نصف بگو نیم – نیمه \ بجای طبخ بگو پختن \ بجای مطبخ بگو آشپزخانه \ پارسا

———————————————–

بجای واقعه – اتفاق بگو رویداد – رخداد \ بجای حادثه بگو پیشامد \ بجای عفو بگو بخشش \ بجای اطاعت بگو پیروی – فرمانبرداری \ بجای صبح بگو بامداد \ بجای محافظ بگو نگهبان \ بجای امتحان بگو آزمون \ بجای محترم بگو ارجمند – گرامی \ بجای نهایی بگو پایانی \ بجای سعادت بگو بهروزی – خوشبختی \ پارسا

————————————————

بجای مقررات بگو آیین نامه \ بجای زوال بگو فروپاشی \ بجای حرارتی بگو گرمایشی \ بجای برودتی بگو سرمایشی \ بجای رسم الخط – font بگو دبیره \ بجای آخرت بگو رستاخیز \ بجای عابر بانک بگو خودپرداز \ بجای قیامت بگو رستاخیز \ بجای مشورت بگو رایزنی \ بجای مشاور بگو رایزن \ پارسا

——————————————————-

بجای وقتی که در باز شد بگو هنگامی که در باز شد \ بجای مزخرف بگو لیچارد \ بجای معافیت بگو بخشودگی \ بجای مذاکره بگو گفتگو \ بجای موقع بگو هنگام \ بجای نجار بگو درودگر \ بجای نجاری بگو درودگری \ بجای انتصاب بگو گماشتن – گمایش \ بجای حسب العمر بگو به دستور \ پارسا

————————————————–

بجای حلق بگو گلو \ بجای خبره بگو کارشناس \ بجای علی الخصوص بگو به ویژه \ بجای قوس بگو کَمان \ بجای قوه بگو نیرو – توان \ بجای لوازم التحریر بگو نوشت ابزار \ بجای مثلث بگو سه گوش – لچک \ بجای مربع بگو چارگوش \ بجای مفقود الاثر بگو ناپدید – گم نشان \ پارسا

————————————————

بجای ارتجاع بگو واپسگرایی \ بجای مرتجع بگو واپسگرا \ بجای محل تلافی بگو پیوندگاه \ بجای محیط بگو پیرامون \ بجای مُرید بگو پیرو \ بجای مزرعه بگو کشتزار \ بجای مَد (در دریا) بگو خیزآب \ بجای حیله و مکر بگو نیرنگ – شیله پیله \ بجای مرتع بگو چراگاه \ بجای مراتع بگو چراگاه ها \ بجای مرکز ثقل بگو گرانیگاه \ بجای مخلوظ کردن بگو آمیختن – درآمیختن \ پارسا

————————————————–

به جای مخلوط بگو درهم – آمیخته \ بجای مستعمل بگو کارکرده \ بجای مستفیض بگو بهره مند \ بجای منازعه بگو درگیری – ستیز \ بجای مناظره گفتمان \ بجای غیر قابل کنترول بگو مهار گسیخته \ بجای تقلیل بگو کاهش \ بجای تقلیل دادن بگو کاستن \ بجای مستهلک بگو فرسوده \ بجای مجرب بگو کارآموزده \ پارسا

—————————————————-

بجای تاخیر بگو دیرکرد \ بگو توقیف بگو بازداشت \ بجای جانبی بگو پهلویی \ بجای جزایی بگو کیفری \ بجای خرج بگو هزینه \ بجای طایفه بگو ویس – تیره \ بجای قاضی بگو دادرس-داور \ بجای متوالی بگو پیاپی \ بجای امریه بگو فرمان نامه \ بجای فعال بگو پرکار \ بجای قابل توجه بگو چشمگیر \ بجای مهولت بگو پیری \ بجای مانع بگو راهبند \ بجای طرز تفکر بگو بینش \ پارسا

————————————————–

بجای در غیر این صورت بگو وگرنه \ بجای تقریبا بگو کم و بیش-نزدیک به \ بجای صبور بگو شکیبا \ بجای محضر بگو پیشکاه \ بجای اعتماد به نفس بگو خودباوری \ بجای راضی بگو خوشنود \ بجای رضایت بگو خوشنودی \ بجای انتقاد کردن بگو خرده گیری-خرده گرفتن \ پارسا

——————————————————–

بجای ایاب و ذهاب بگو رفت و آمد \ بجای خسیس بگو کِنِس \ بجای حمال بگو بارکش-باربر \ بجای اسطوره بگو افسانه \ بجای قصه بگو داستان \ بجای انعقاد خون بگو لختگی خون \ بجای فقه بگو دین شناسی \ بجای فقیه بگو دین شناس \ بجای اطریش بگو اتریش \ بجای غلطیدن بگو غلتیدن \ بجای طوس بگو توس (نام شهر) \ بجای جریمه بگو تاوان \ بجای عصیان بگو سرکشی \ پارسا

————————————————-

بجای اصطلاحات بگو واژگان \ بجای پاراگراف بگو بند \ بجای عصر فن آوری بگو زمانه فن آوری \ بجای مبتدی بگو تازه کار – نوآموز \ بجای انفجار بگو پکیدن – پُکش \ بجای الحاق بگو پیوست \ بجای معاملات بگو داد و ستد \ بجای تبعه ایران بگو شهروند ایران \ بجای تابعیت ایران – بگو شهروندی ایران \ بجای طرفین بگو هر دو سو \ بجای مادامی که بگو تا به هنگامی که \ بجای نامبارک بگو ناخجسته \ پارسا

—————————————————-

بجای مجوز بگو پروانه \ بجای کبد بگو جگر \ بجای تحسین برانگیز بگو آفرین انگیز \ بجای سریع السیر بگو تندرو – تیزرو \ بجای بدن بگو تن \ بجای حرام بگو ناروا \ بجای حریف بگو هم آورد \ بجای حفاظت بگو نگهداری \ بجای حفره بگو سوراخ \ پارسا

———————————————–

بجای حقیر بگو کوچک \ بجای حقیقت بگو راستی – درستی \ بجای حمله بگو تاختن – تازش \ بجای حوالی بگو گرداگرد – نزدیکیها \ بجای حیوان بگو جانور – جاندار \ بجای خراج بگو باژ (همان باج است) \ بجای خیاط بگو جامه دوز \ بجای حکایت بگو سرگذشت – داستان \ پارسا

——————————————————

بجای تصحیح کردن بگو درست کردن \ بجای اقصی نقاط کشور بگو سرتاسر کشور \ بجای بشارت دادن بگو مژده دادن \ بجای بزاق بگو آب دهن \ بجای بذر کشاورزی و بذر پاشیدن بگو تخم و تخم پاشیدن \ بجای بخیل بگو چشم تنگ \ بجای اوباش بگو ناکس \ بجای انجماد بگو یخ زدن \ بجای تحمل کرد بگو تاب آورد \ پارسا

———————————————

بجای تجار بگو بازرگانان \ بجای تبسم بگو لبخند \ بجای تجارت بگو بازرگانی \ بجای تاجر بگو بازرگان \ بجای استقبال بگو پیشباز \ بجای استیضاح بگو بازخواست \ بجای سِر بگو راز \ بجای اسرار بگو رازها \ بجای در اسرع وقت بگو هرچه زودتر \ بجای اسیر بگو برده – دستگیر \ پارسا

———————————————-

بجای اشراف بگو بزرگان \ بجای اصحاب یاران \ بجای اصل بگو ریشه – بن – بیخ \ بجای اطراف بگو گوشه ها – کناره ها \ بجای اعتدال بگو میانه روی \ بجای اعراب (عرب ها) بگو تازیان \ بجای اعلام کردن بگو آگاه کردن \ بجای اغتشاش بگو آشفتگی \ بجای اغلب بگو بیشتر \

———————————————-

بجای بسط دادن بگو باز کردن – اندکی سخن را باز کردن \ بجای انبیا بگو پیامبران – پیغمبران \ بجای امرتان چیست؟ بگو فرمایشتان چیست؟ \ بجای ثروت بگو دارایی \ بجای تظاهر بگو خودنمایی \ بجای سلسله جبال بگو رشته کوه ها \ بجای اقامت بگو ماندن \

————————————————-

بجای افتضاح بگو رسوایی \ بجای افتتاح بگو گشایش \ بجای اتومبیل بگو خودرو \ بجای ضرب المثل بگو زبانزد \ بجای تضاهرات بگو راهپیمایی \ بجای باتشکر بگو باسپاس \ بجای متشکرم بگو سپاسگزارم \ بجای خارج بگو بیرون \ بجای خارج از کشور بگو بیرون از کشور \ بجای داخل کشور بگو درون کشور \ بجای خارجی بگو بیگانه \ فَرتور: مینودشت \ پارسا

—————————————————

بجای زبان خارجی بگو زبان بیگانه \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای موازات بگو همراستا \ بجای متشکریم بگو سپاسگزاریم \ بجای تغییر کرد بگو دگرگون شد \ بجای محل اکتشاف بگو یافتگاه \ بجای مشاهیر بگو نام آوران \ بجای به لحاظ بگو از دید \ بجای حسابگر بگو دوراندیش

—————————————————

قیمت= بها؛ تجربه = آروین؛ با تجربه = كار كشته؛ مجبور كردن = وادار كردن؛ حیا = شرم، آزرم؛ جدیدا، اخیرا= به تازگی؛ عازم = رهسپار؛ مجروح = زخمی؛ شروع = آغاز؛ شروع كردن = آغازیدین؛ عقل = خرد؛ منظره = چشم انداز؛ عاقبت = سرانجام؛ لباس = جامه، پوشاك؛ نصیحت = پند، اندرز؛ طعم = مزه؛ صلح = سازش، آشتی؛ سرقت = دزدی؛ عمران = آبادانی؛ خلاصه= چكیده؛

————————————————————–

بجای مناره بگو گلدسته \ بجای دفتر خاطرات بگو دفتر یادبود \ بجای جغرافیا بگو گیتاشناسی \ بجای استرداد بگو واپسداد \ بجای توریسم بگو گردشگری \ بجای توریست بگو گردشگر \ بجای دموکراسی بگو مردمسالاری \ بجای کنگره بگو همایش

———————————————————

بجای واکمن (MP3 player) بگو پخش همراه \ بجای تامل بگو درنگ \ بجای جذاب بگو گیرا \ بجای پرنس بگو شاهزاده \ بجای پرنسس بگو شاهدخت \ بجای تقاضا بگو درخواست \ بجای باطل بگو نادرست – تباه \ بجای آن را باطل کردم بگو آن را تباه کردم \ بجای تفکیک بگو جداسازی \

—————————————————-

بجای تقدیم کردن بگو پیش کش کردن \ بجای تقرب بگو نزدیکی \ بجای تقوی بگو پرهیزکاری – پرهیز \ بجای باتقوی بگو پرهیزکار \ بجای تکذیب کردن بگو دروغ شمردن \ بجای تمول بگو توانگری \ بجای تملق بگو چاپلوسی \ بجای تقلب بگو دغلی \ بجای خلیفه بگو جانشین

————————————————————

بجای تردید بگو دودلی – گمان \ بجای تدوین بگو گردآوری \ بجای محکم بگو استوار \ بجای خطاط بگو خوشنویس \ بجای خطاطی بگو خوشنویسی \ بجای خصومت بگو دشمنی \ بجای خصوصیت بگو ویژگی \ بجای خسوف بگو ماه گرفتگی \ بجای کسوف بگو خورشید گرفتگی

—————————————————————

یقینا = بی گمان، بدرستی، بی چون و چرا؛ یمن = شگون؛ در/به هیئت …= در/به سیمای …/ریخت…؛ هلاك = نابود، نیست، ناپدید؛ هذیان گویی= پرت گویی، ژاژخایی؛ هدایت= راهنمایی، رهنمون، رهبری؛ وفور = فراوان، بسیار؛ واجب= بایسته، نیازمند؛ واسطه = میانجی؛ بی واسطه= بی میانجی؛ نهایتا= سرانجام، پایان، فرجام؛ مقدمه = سرآغاز، پیشگفتار، پیش درآمد؛ مقروض = وامدار، بدهكار؛ مجرب= آزموده، پخته، ورزیده؛ متواضع = فروتن، افتاده؛ بیوسان = منتظر، مترقب، مترصد؛ نا بیوسان = غیر منتظر، غیر مترقبه

——————————————-

حـُكم = فرمان ، دستور
حكومت = فرمانروایی،
حاكم = فرمانروا
حــُكـّام = فرمانروایان
محكوم = فرمانگیر، فرموده
محكوم ( درزبان دادگاهی ) = دادباخته
انسان محكوم به آزادی است = آدمی فرموده به آزادیست
او به حبس محكوم شد = او فرمان زندان گرفت
تحكم = فرماندهی
با تحكم = فرماندهانه
محكمه = دادگاه، فرمانگاه
محاكمه = دادرسی
————
ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن
AS

————————————-

بجای خزانه بگو گنجینه \ بجای خدشه بگو خراش \ بجای بشاش بگو خندان \ بجای برکه بگو آبگیر \ بجای باکره (بانوان) بگو دوشیزه \ بجای برودت بگو سرما \ بجای فاسد بگو تباه \ بجای بارز بگو آشکار – پدیدار \ بجای ایام بگو روزها \ بجای ایالت بگو استان – فرمانروایی \ بجای اهالی بوشهر بگو مردم بوشهر

————————————

 

شـُرب = نوشیدن، آشامیدن
شراب = می
نبیذ , پارسی باستان نی پی ته
(
حاشیه ٔ برهان قاطع معین )
مشروب ، به چم مشروبات الكلی= باده، نوشابه های الكلی
شرابخور = می گسار
مشروبخور = باده نوش
الكلی معتاد به مشروب = میخواره، می پرست
الكلیسم یا ” شرب مدام” = میخوارگی
شرابخوری = می گساری
شربت = نوشیدنی، نوشابه
خوش مشرب = خوشخو، خوشرفتار، خوشروش

—————————————————

انتقال دادن = جابجا كردن ، ترابـُردن
وسایل/وسایط نقلیـّه = ترابران، ابزار ترابری
حمل و نقل = ترابری
منقول = ترابـُردنی
ناقل = ترابــَر

نقل ( داستان و ..) = گفتآورد، بازگویی ، بازگو كردن، بازگفتن
نقـّال = داستانگو
نقل به مضمون = چمآورد

نقـّاله = كـُنج یاب

—————————————————–

تولد = زادن/ زاده شدن
تولدتان مبارك باد = زادروزتان خوش باد، زادروزتان فرخنده باد
تولد فلانی كی هست؟ = زادروز فلانی كی هست؟
تولد او در یك شب طوفانی بود = زاده شدنش/زادنش در یك شب توفانی بود = در یك شب توفانی زاده شد
تاریخ تولد = زادروز، تاریخ زادن
محل تولد = زادگاه

—————————————–

 





فلسفه تخته نرد

14 05 2011

 
 آیا مي دانيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:
در زمان پادشاهي انوشيروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «ديورسام بزرگ» براي سنجش خرد و دانايي ايرانيان و اثبات برتري خود شطرنجي را که مهره هاي آن از زمرد و ياقوت سرخ بود، به همراه هدايايي نفيس به دربار ايران فرستاد و «تخت ريتوس» دانا را نيز گماردهء انجام اين کار ساخت. او در نامه‌اي به پادشاه ايران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستيد، دانايان شما نيز بايد از دانايان ما برتر باشند. پس يا روش و شيوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ايم (شطرنج) بازگوييد و يا پس از اين ساو و باج براي ما بفرستيد». شاه ايران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هيچ يک از دانايان در اين چند روز چاره و روش آن را نيافت، تا اينکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترين وزير انوشيروان بود به پا خاست و گفت: «اين شطرنج را چون ميدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره هاي خود با هم مي‌جنگند و هر كدام خرد و دورانديشي بيشتري داشته باشد، پيروز مي‌شود.» و رازهاي کامل بازي شطرنج و روش چيدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ريتوس» با بزرگمهر به بازي پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ريتوس پيروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ريتوس را به نزد خود خواند و وسيلهء بازي ديگري را نشان داد و گفت: اگر شما اين را پاسخ داديد ما باجگزار شما مي شويم و اگر نتوانستيد بايد باجگزار ما باشيد.» ديورسام چهل روز زمان خواست، اما هيچ يک از دانايان آن سرزمين نتوانستند «وين اردشير» را چاره گشايي کنند و به اين ترتيب شاه هندوستان پذيرفت كه باجگزار ايران باشد.
                                
فلسفه پيدايش
   
30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز يک ماه
24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز
4 قسمت زمين  :   4 فصل سال
5 دست بازي :  5 وقت يک شبانه روز
2 رنگ سياه و سپيد  : شب و روز
هر طرف زمين 12 خانه دارد :  12 ماه سال
تخته نرد  :  کره زمين
زمين بازي  : اسمان
تاس :   ستاره بخت و اقبال
گردش تاس ها : گردش ايام
مهره ها:  انسان ها
گردش مهره در زمين: حرکت انسان ها (زندگي )
برداشتن مهره در پايان هر بازي : مرگ انسان ها
 
اعداد  تاس  :
 
1 : يکتايي  و خداپرستي
2 : اسمان  و زمين
3 :  پندار نيک ؛ گفتار نيک ، کردار نيک
4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب
5: خورشيد ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد
6 :  شش روز افرينش
Hope your day is filled with love.
H.Fada




کاش به جای حجاب،حیا اجباری بود…

13 05 2011

با سلام؛ بحث در مورد حجاب ؛ بحثی سنگین ، داغ و گاها بسیار خطرناک است. من با این کاری ندارم که چه کسی حجاب دارد و چه کسی نه ! این یک اعتقاد است که حال غلط و یا درست بودن آن بحث جداگانه ای را با زمان زیاد طلب میکند. در کشور ما ایران؛ بحث حجاب همیشه بعد از انقلاب به صورت بسیار افراطی مطرح بوده و همیشه برخورد با بی حجابی؛  یک معظل حکومتی و عمومی انگاشته شده است؛

این تجربه را سی و چند سال است که مادران و خواهران و دوستان و آشنایان ما داشته اند و خواسته و یا ناخواسته مجبور به تن دادن به این قانون شده اند. سوالی که برای من مطرح شده و همیشه میشود و تا این لحظه  برای آن جوابی عقلانی و منطقی و لوجیک پیدا نکرده ام این است که:

1 – اصلا چرا باید همه چیز زنان را در حوزه سکسی و برجستگی و فرورفتگی و رختخواب و کلا زیر کمر ببینیم و در مورد آن فکر کنیم  که بعد بر اساس یک طرز فکر غلط و بیمار گونه بخواهیم جلوی مشکلات بعدی آن را بگیریم؟

2 – به نظر من حجاب داشتن؛ همانند زدن ماسک بر صورت هست. حالا این ماسک میخواد “ماسک ضد آلودگی هوای شهری” باشد و یا در بدترین حالت “ضد حملات بیولوژیکی وشیمیایی مخرب”؛ در هر صورت فرقی نمیکند. ما بر اساس اینکه محیط اطرافمان را آلوده میبینیم ویا حداقل این فکر را داریم که محیط آلوده است بر صورت خودمان ماسکی میزنیم که جلوی این آلودگی را بگیریم. آیا شما غیر از این برداشت میکنید ؟

در مورد حجاب آن هم در این حالت که بسیار شدید تاکید می شود و به پاسگاه و کلانتری میکشند و جریمه میکنند و تعهد میگیرند؛ نشان دهنده چیزی غیر از این نیست که مسئولین امر به این اعتقاد رسیده اند که کلا جامعه آلوده است و همه خانمها باید از ماسکی قوی به نام ” حجاب “ استفاده کنند تا از دست این ویروسهای آلوده در امان بمانند. آیا به نظر شما این توهین به کل جامعه نیست؛ آیا همه آلوده هستند و آلوده رفتار میکنند؟ به نظر من دادن آزادی های اجتماعی جلوی خیلی از انحرافات فکری و جنسی را میگیرد.

حالا آیا به نظر شما بهتر نیست به جای اینکه این همه زندگی را بر همسران و خواهران و مادران و دوستان خود تنگ کنیم؛ محیط را طوری سالم سازی کنیم که همه اقشار جامعه از آن مادر مذهبی که واقعا اعتقادات پاک و سالمی دارد تا آن کسی که مایل به داشتن حجاب نیست همه در کنار یکدیگر با داشتن احساس امنیت اجتماعی و شخصی در کنار یکدیگر زندگی  کنند.

برای اینکه بتونم منظور خودم را بهتر برسونم مثالی میزنم : “  مگر غیر از این است که جامعه جهانی در حوزه لوجستیک و حمل و نقل شهری و بین شهری به این نتیجه رسیدند که نوع موتور ماشینها و میزان سوخت بالای آنها بسیار تولید آلودگی میکنند واین برای نسل فعلی و نسلهای بعدی میتواند بسیار مضر و مرگ آفرین باشد؛ پس به فکر چاره افتادند و دست به دست هم با استفاده از بهترین و زرنگ ترین مهندسین و مدیران؛ موتورهای طراحی کردند که مجهز به کاتالیزور بود و بعد فیلترهای مختلفی طراحی؛ ساخته و بر روی متور ماشینها نصب شدند تا هرچه بیشتر جلوی آلودگی را بگیرند. در سال 2011 میلادی هم میبینیم که با همت بالای مهندسین طراحی ماشین و خودرو ؛ کم کم ماشینهای نسل جدید دارند به سیستم  سوخت الکرونیکی و حتی آبی و خورشیدی مجهز میشوند، و این یعنی از بین بردن هرچه بیشتر آلودگی محیط زیست و ایجاد یک فضای سالم برای فرزندان مان در نسل بعدی. “

این یک مثال کاملا قابل لمس بود برای اینکه به این نتیجه برسم که؛ به جای اینکه مردم را – به صورت عمومی و بر طبق مثال بالا – از سوار شدن بر اتومبیل نهی کنیم و به آنها به طور مثال گاری و خر و اسب و دوچرخه به عنوان آلترناتیو پیشنهاد کنیم!! – من با دوچرخه به عنوان یک وسیله سالم و ورزشی کاملا موافقم  ولی منظور من کلی بود – ؛ بیاییم محیطی ایجاد کنیم که همه بتوانند در کنار هم و بدون داشتن مشکل با آزادی کامل زندگی کنند.

یک مثال دیگر؛ زمانی که من نوجوان بودم روزی با برادر کوچکم رفته بودیم استخر؛ زمان برگشتن از استخر ما در ایستگاه اتوبوس منتظر بودیم که یک خانم میان سالی از داخل مینی بوس گشت ارشاد ؛ رو به ما کرد و پرسید که چرا برادر 8 الی 9 ساله من شلوار کوتاه پوشیده است و این برای جامعه صحیح نیست و دیگران را تحریک میکند !!!!!!

میدونید من در جواب چی گفتم؟ گفتم : ” خانم محترم؛ شما اولا که هم سن مادر من هستید؛ دوما اینکه این بچه 8الی 9 سال بیشتر نداره که بخواد و یا بتونه کسی را تحریک کنه؛ سوم اینکه گیریم حتی یک آدم بزرگ بود و شلوار کوتاهش برای شما تحریک کننده بود؛ چرا نگاه میکنی ؟ چرا چشمت را درویش نمیکنی که تحریک نشی و اصلا کلا چرا خجالت از سنت نمیکشی؟ ”

این آن حیای چشم است که آن خانم چادر به سر و خیلی چادر به سرهای دیگر در وجودشان ندارند با اینکه از حجابشان یک میلیمتر موی سر پیدا نیست

در کشورهای پیشرفته غربی اروپایی و آمریکایی؛ کسی به خاطر داشتن حجاب به نشان داشتن سلامت روح و نفس مفتخر نمیشود و همینطور که زنان بی حجاب هم به بی حیا گری و یا هرزگی متهم نمی شوند. و میبینیم در همین جامعه غربی که 95% زنان بی حجاب هستند؛ زنان در موقعیتهای مختلف اجتماعی؛ فرهنگی هنری و سیاسی قرار میگیرند و میتوانند با استفاد از قدرت درونی خود، افتخاری برای خود و جامعه اطراف خود و گاها برای کشور خود کسب کنند.

مثال دیگری در مورد کشور افغانستان – با احترام به همه مردم افغانستان که زیبا هستند و عاشق انسان و انسانیت هستند و در راه پیشرفت کشور خود در تلاشند و در جنگ با سیاهی و عقب ماندگی طالبان بسیار هزینه پرداخته اند – این کشور سالها در دست طالبان بود و هنوز هم که هنوز هست از دست این گروه عقب مانده در امان نمانده است. هنوز هستند بسیار بسیار زنان افغانی که مجبور به استفاده از ” برقع ” هستند و یک نمونه آن را در عکس بالا میتوانید ببینید. در عین وجود چنین پوشش سفت و سختی میبینم که چه جفاهای در حق زنان افغان میشود؛ به آنها تجاوز جنسی میشود از آنها بیگاری میکشند و همانند یک وسیله از وسایل خانه با آنها برخورد میکنند. خیلی از همین زنان افغان که در برقع هم پیچیده شده اند در امان نیستند و به آنها تعرض میشود.  در عکس بالا که من سال پیش بدستم رسیده است این جمله نوشته شده بود : ” زنانی که رویای خویش را می بافند… ”

پدرم همیشه به من میگفت : ” به قول خود حضرت محمد : هر چیزی حد وسطش مناسب و پسندیده است؛ بعد میگفت نه اینقدر جلو جلو برو که از جلو بام به پایین پرت بشی و نه اینقدر بترس و عقب عقب برو که؛ از اونور کله پا بشی، وسط را داشته باش و سعی کن متعادل زندگی کنی ”

با گذاشتن این عکس میخواهم به این نتیجه برسم که : ” داشتن حجاب و یا داشتن ریش به هیچ عنوان در هیچ کجای دنیا نمی تواند نشان آن باشد که آن شخص؛ شخص سالمی است و یا حتی مقدس است ؛ ما انسانها باید چشممان و چشم عقلمان حجاب داشته باشد؛ مهم این نیست که تمام پوشیده یا سرتا پا برهنه ویا نیمه برهنه باشیم؛ مهم این نیست که ریشمان را سه تیغه هر روز میتراشیم و ادوکلن میزنیم و یا ریش بلندی داریم و هرروز آن را مرتب شانه میکنیم؛  مهم این است که وقتی چشممان پاک نگاه کرد و حیا داشت و وقتی چشم عقلمان؛ روی از ناپاکی و پلشتی ها گرفت؛ آن زمان است که ما یک انسان با حجاب هستیم و من افتخار میکنم زمانی که چنین انسانهایی را در دور و بر خودم ودر جامعه میبینم.”


با احترام 





یک سوال از آقای مدیری, چرا پدرسوخته و این همه توهین

12 05 2011

جناب آقای مدیری ؛

همه انسانها تغییر میکنند و به مرور زمان تغییرات در انها شخصیت جدید و گاها حتی یک انسان جدید ایجاد میکند؛ انسانها از گذشته خود و دیگران تجربه کسب میکنند و به سمت ترقی حرکت میکنند؛ در مورد شما اما؛ ظاهرا جهت حرکت معکوس بوده و به جای رشد و ترقی پس رفت کردید. از نظر اجتماعی مطمئنم که خیلی خیلی مشهور تر از گذشته شده اید؛ هستند افراد سطحی و دم دمی مزاجی در سطح جامعه، که برای داشتن یک عکس دو یا چند نفره با شما و یا گروه شما دست و پا می شکنند؛ ولی آیا واقعا شما ارزشش را دارید ؟

کم کم دارم باور میکنم که شما همانقدر که سریع در عرض حدود 20 سال گذشته مشهور شده اید ؛ خیلی سریع هم در عرض چند مدت گذشته تیشه به ریشه شخصیت و آبروی خود زده اید. گیریم که چندین کار خوب ارائه کرده اید؛ ولی  این نوع سابقه هنری؛ نه برای شما و نه برای هیچ کس دیگری از جامعه هنرمندان؛ مجوزی نیست که با استفاده از توهین و هجو گویی؛ برنامه ای هجو و توهین آمیز  درست کرده و آن را،  به نام طنز و یا سریال تاریخی!!  به خورد مردم بیچاره دهد و از آن هم کسب در آمد کند.

شما در قهوه تلخ بسیار کلمات توهین آمیز و مزموم در دیالوگها قرار دادید و از همه آنها مشهور تر آن کلمه ” پدرسوخته “  معروف هست که ظاهرا دوباره بر سرزبان مردم افتاده و در همه جا از جمله فیس بوک هم گروه ” پدرسوخته ها “ تشکیل شده و به طنز پردازی مشغولند.

آیا شما کمی با تاریخ کشور خود آشنا هستید؟ آیا اصلا آبروی یک کشور و فرهنگ یک کشور برای شما مهم بوده است که بخواهید در جهت ارتقا و پیشرفت آن قدم بردارید؟ ما هنوز یادمان نرفته است که در دو مجموعه پیش کل ” عید باستانی – نوروز “ را به مسخره گرفتید و آبروی مملکتی چند هزار ساله را آلت دستی قرار دادید تا بتوانید عبودیت خودتان را ثابت کنید.

من فکر میکنم شما از آن دست مردمانی هستید که خواب نیستند بلکه به عمد خود را به خواب زده اند و این مردم را هرگز نمی توان بیدار کرد؛ ولی با همه اینها  معنی ” پدرسوخته” را برای شما می نویسم بله کمی خجالت بکشید و حیا پیشه کنید

معنی پدرسوخته : ” وقتی که در زمان یزدگرد عربها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند ، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند . در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند ، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند را میکشند . اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند ، مردها و سرپرست خانواده را در آتش میسوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند ، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند . این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار میکردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند ، وقتی ازصاحب خانه میپرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، میگفته : ” نه ، این پدر سوخته است ” یعنی بچه ما نیست ، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها میگفته اند : “پدر سوخته ” . “





خجالت بکشید ، بازم برای ترک ها جوک میسازید !!؟؟

11 05 2011

چرا به شهر تبریز، شهر اولین‌ها گفته می شود؟

اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از:
پطر کبیر، شارل دوازدهم، اسکندر کبیر

اولین رمان ایران به نام ((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.

اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگر در سال 1312 در تبریز تاسیس شد

اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن (توسط برادرن لومیر)، در تبریز با نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید

اولین نمایشنامه و تئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.

اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.

اولین فوتبالیست شاغل در اروپا (بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.

در زمینه پزشکی:

– نخستین طبیب محصل فرنگ

– نخستین کتابهای پزشکی

-نخستین آبله‌کوبی

– نخستین دانشکده پرستاری مامائی

– نخستین دندانهای مصنوعی

– اولین عمل قلب باز

– پیوند قلب برروی سگها

و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347

در تبریز به انجام رسید

اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.

اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد.

اولین کارخانه چینی سازی در شهر تبریز ساخته شد

اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود

اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.

اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود.

اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید.

اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است

اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید.

اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبار باغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت و اولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.

اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

!

!

!

خجالت بکشید ، بازم برای ترک ها جوک میسازید !!؟؟





دست به دست هم دهیم؛ میهن خویش را کنیم آباد !! – شعار

6 05 2011

پسرک با دستانی سرمازده و سرما یه ای ناچیز در دست به چه مینگرد …!! قطعا در پس نگاه او میشود معصومیت را دید. واقعا … به کدامین گناه …

ما ایرانیان فقط بلدیم شعار بدیم؛ اگر فردای این روزگار همین کودک از یک گل فروش دوره گرد به یک مواد فروش و معتاد دوره گرد تبدیل شد کی جواب میده ؟ و چرا نباید علاج واقعه را قبل از وقوع گرفت. اگر این پسر و دیگر فرزندان کار چه پسر و چه دختر امکانات مجانی دولتی برای تحصیل پیدا کنند مطمئن هستم  که به سمت خلاف نه کشیده میشن و نه تمایلی به این سمت نشان خواهند داد. ولی چه کسی و چه زمانی این پروژه ملی را میتونه به نتیجه برسونه  که در آینده ای شاید یا نزدیک و یا شاید دور؛ این چشمان معصوم؛ کودکان بیگناه و پر درد و رنج تبدیل به چشمان یک خلافکار؛ ویا یک  معتاد بی حس و بیرنگ تبدیل نشه. و همه ما میدونیم که نتیجه اکثر خلافکاران یا زندان است و یا تاپ خوردن ورقصیدن بر طناب دار. بیایید امروز این سرمایه های ملی را نجات بدهیم


اینها سرمایه های واقعی یک جامعه هستند نه هیچ چیز دیگری










Follow

Get every new post delivered to your Inbox.