به جای واژگان تازی؛ واژگان زیبای پارسی را بکار ببریم !!

22 05 2011

بجای عقاب بگو شهباز \ بجای رزق بگو روزی \ بجای مریخ بگو بهرام \ بجای عذرخواهی بگو پوزش \ بجای عذرمی خواهم بگو پوزش می خواهم یا ببخشید \ بجای تمنا بگو خواهش \ بجای تمنا می کنم بگو خواهش می کنم \ بجای استدعا می کنم بگو خواهش می کنم \

——————————————————-

بجای تبریک بگو شادباش \ بجای خاص بگو ویژه \ بجای معکوس بگو وارونه \ بجای شوکت بگو شکوه \ بجای به احتمال زیاد بگو به گمان بسیار \ بجای ثبت نام بگو نام نویسی \ بجای ثبت نام کردم نام نویسی کردم \ بجای زباله بگو آشغال \ بجای فارسی بگو پارسی \

—————————————————

بجای مقایسه بگو سنجش \ بجای مقایسه می کنم بگو می سنجم \ بجای خلاصه بگو چکیده \ بجای مذهب-دین بگو آیین-کیش \بجای الان بگو هم اکنون \ بجای حالا بگو اکنون \ بجای بدون شک بگو بی گمان \ بجای بی شک بگو بی گمان \ بجای حتما بگو ناگزیر-بی برو برگرد \ پارسا

—————————————————–

بجای دفاع بگو پدافند \ بجای معادل بگو برابر \ بجای تمامی بگو همگی \ بجای عصبانی بگو خشمگین \ بجای شهادت بگو گواهی \ بجای شهادت داد که … بگو گواهی داد که … \ بجای اذیت بگو آزار \ بجای بی فایده بگو بیهوده \ بجای فایده بگو سود-هوده \ بجای تخمین بگو برآورد \ پارسا

—————————————————-

بجای محترم بگو ارجمند \ بجای احترام بگو ارج \ بجای ممکن بگو شدنی \ بجای واحد بگو یکتا \ بجای خدای واحد بگو خدای یکتا \ بجای حد بگو مرز-کران-اندازه \ بجای حدی ندارد از … بگو مرزی ندارد از … \ بجای مشکل بگو دشوار \ بجای کار مشکلی است بگو کار دشواری است \ پارسا

————————————————–

بجای شغل بگو کار-پیشه \ بجای جلسه بگو نشست \ بجای جلسه کارمندان بگو نشست کارمندان \ بجای مجرم بگو بزهکار \ بجای جرم بگو بزه \ بجای لعنت بگو نفرین \ بجای لعنت کردن بگو نفریدن-نفرین کردن \ بجای ظرفیت بگو گنجایش \ بجای بعضی بگو برخی \ بجای بعضی اوقات بگو هر از چندگاهی \ بجای بعضی وقتها بگو گاهی \ پارسا

——————————————————

بجای خلف وعده بگو پیمان شکنی \ بجای اسلحه بگو جنگ افزار \ بجای نادر بگو کمیاب \ بجای سم بگو زهر \ بجای سمی بگو زهری-زهرآگین \ بجای بی احتیاط بگو بی پروا \ بجای احتیاط بگو پروا \ بجای موسسه بو بنیاد-نهاد-سازمان \ بجای مهاجرت بگو کوچ \ بجای اقتباس از … بگو برگرفته از … \

—————————————————-

بجای قیام بگو شورش-خیزش \ بجای مختلف بگو گوناگون \ بجای قسمت دوم بگو بخش دوم \ بجای قدیمی بگو کهنه \ بجای جدیدالانتشار بگو تازه چاپ \ بجای جدیدالتاسیس بگو تازه ساز-نوساز \ بجای البسه بگو پوشاک \ بجای محله بگو برزن \ بجای خالص بگو ناب-سره \ بجای طبیعت انسان بگو سرشت آدمی \ پارسا

————————————————–

بجای ماهیت کار بگو سرشت کار \ بجای پیش شرط بگو پیش نیاز \ بجای علاوه بر این بگو افزون بر این \ بجای لجباز بگو یکدنده-ستیزه جو \ بجای لجبازی بگو یکدندگی \ بجای مستمر بگو پیوسته \ بجای مسکن (دارو) بگو آرامبخش \ بجای مبارک باد بگو خجسته باد \ بجای خادم بگو پیشکار \

————————————————————

بجای ماهیت کار بگو سرشت کار \ بجای پیش شرط بگو پیش نیاز \ بجای علاوه بر این بگو افزون بر این \ بجای لجباز بگو یکدنده-ستیزه جو \ بجای لجبازی بگو یکدندگی \ بجای مستمر بگو پیوسته \ بجای مسکن (دارو) بگو آرامبخش \ بجای مبارک باد بگو خجسته باد \ بجای خادم بگو پیشکار \ پارسا

——————————————————

بجای میلاد بگو زادروز \ بجای شجاعت بگو دلیری \ بجای مساوات بگو برابری \ بجای تقریبا ۵۰ عدد بگو نزدیک ۵۰ تا – کم و بیس ۵۰ تا \ بجای خاصیت بگو ویژگی \ بجای خاص بگو ویژه \ بجای عزاداری بگو سوگواری \ بجای کذب بگو دروغ \ بجای اکاذیب بگو دروغ ها \ بجای حمام بگو گرمابه \

———————————————————

بجای حیاط بگو زندگی \ بجای بعید بگو دور \ بجای طلافروش بگو زرگر \ بجای طلا بگو زر \ بجای طلایی بگو زرین \ بجای مشغله بگو کار و بار \ بجای حرفه بگو پیشه \ بجای مجنون بگو دیوانه-شیدا \ بجای مجذوب بگو شیفته \ بجای ظن بگو گمان \ بجای سو ظن بگو بد گمانی \ پارسا

———————————————————–

بجای عمل بگو کنش \ بجای عکس العمل بگو واکنش \ بجای اطلاعات بگو داده ها \ بجای معلومات بگو دانسته ها \ بجای تدبیر بگو راهکار \ بجای نجوم بگو اختر شناسی \ بجای منجّم بگو اختر شناس \ بجای قوم بگو تیره \ بجای بی توجه بگو بی پروا \ بجای توجه بگو پروا \ پارسا

——————————————————-

بجای عادت بگو خو \ بجای عادت کردم بگو خو گرفتم \ بجای خیال کردم بگو گمان کردم-پنداشتم \ بجای مقدس بگو ورجاوند-سپنتا \ بجای اساس بگو بنیاد \ بجای بصیرت بگو بینش \ بجای خبر بگو تازه \ بجای اخبار بگو تازه ها \ بجای انتظار بگو چشمداشت \ بجای انتظار داشتن بگو چشم داشتن \ بجای دقیق بگو ریزبین \ پارسا

——————————————————-

بجای درس بگو آموزه \ بجای درس اول بگو آموزه ی نخست \ بجای متعدد بگو انبوه \ بجای اختراع بگو نوآوری \ بجای امتناع بگو پرهیز-خودداری \ بجای امتناع کردن بگو خودداری کردن-پرهیز کردن \ بجای صالح بگو درستکار \ بجای صحیح بگو درست \ بجای انعکاس بگو بازتاب \ پارسا

——————————————————–

بجای وضع حمل بگو زایمان \ بجای نورانی بگو درخشان \ بجای از بین بردن بگو از میان بردن \ بجای دعا بگو نیایش \ بجای دعا میکنم بگو نیایش میکنم \ بجای وحشت بگو هراس-بیم-ترس \ بجای کافی است بگو بس است \ بجای کفایت بگو بسنده-بسندگی \ بجای قیمت بگو بها \ پارسا

———————————————-

بجای اشتغال بگو کارگماری \ بجای استفاده بگو کاربرد-بهره \ بجای لهجه بگو گویش \ بجای محدود بگو اندک \ بجای تعداد محدودی بگو شمار اندکی \ بجای مقصر بگو گناهکار \ بجای مجسمه بگو تندیس \ بجای محیط بگو پیرامون \ بجای درمورد بگو درباره \ بجای مورد بگو باره \ پارسا

————————————————————-

بحای فعال بگو پرکار-پویا \ بجای نقطه نظر بگو دیدگاه-نگرش \ بجای مشرق-شرق بگو خاور \ بجای مغرب-غرب بگو باختر \ بجای نحوه بگو شیوه-روش \ بجای نحوه کار بگو شیوه کار \ بجای مظهر یا سمبل بگو نماد \ بجای استهلاک بگو فرسایش \ بجای خجالت بگو شرمساری \ بجای خجول بگو شرمسار \ بجای خجالت می کشم بگو شرم دارم \ پارسا

———————————————————–

بجای تعداد بگو شمار \ بجای سلام بگو درود \ بجای سلام بگو نیک روز (واژه ی زمان ساسانیان) \ بجای اکثریت بگو بیشتری \ بجای اقلیت بگو کمتری \ بجای حداکثر بگو بیشینه \ بجای حداقل بگو کمینه – دست کم \ بجای ترجمه بگو برگردان \ بجای قبول میکنم بگو می پذیرم \ بجای نطق بگو سخنرانی \ بجای ناطق بگو سخنران \ بجای خسارت بگو زیان \ پارسا

——————————————————

بجای تقدیر یا قسمت بگو سرنوشت \ بجای قرار دادن بگو گذاشتن \ بجای نصب کردن بگو گذاستن \ بجای معما بگو چیستان \ بجای عصر بگو ایوار – پسین ( امروزه مردمان استان های کرمان ، فارس و یزد اینگونه می گویند \ بجای مرحله دوم بگو گام دوم \ بجای قدم دوم بگو گام دوم \ پارسا

—————————————————–

بجای کلام بگو سخن \ بجای کلام خدا بگو سخن خدا \ بجای علاقه بگو دلبستگی \ بجای علاقه دارم بگو دلبستگی دارم \ بجای حرف (الفبا) بگو بندواژه \ بجای حرف سین بگو بندواژه سین \ بجای منصوب کردن بگو گماشتن – گماردن \ بجای اجیر بگو مزدور \ بجای اضطراب بگو پریشانی \ بجای مضطرب هستم بگو پریشانم \ پارسا

———————————————————–

بجای جوار بگو همسایگی \ بجای شعر بگو سروده – چامه(غزل) \ بجای شاعر بگو سراینده یا چامه سرا (غزل گو) \ بجای پر تعداد بگو پر شمار \ در پاسخ به خسته نباشید به جای سلامت باشید بگو زنده باشی یا پاینده باشی \ بجای رضایت بگو خوشنودی \ بجای کیاست بگو زیرکی یا هوشیاری \ پارسا

———————————————————–

بجای معطر بگو خوشبو \ بجای رطوبت بگو نَم \ بجای رطوبت دارد بگو نم دارد \ بجای صداقت بگو راستی – راستگویی \ بجای حامله بگو آبستن – باردار \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای مبتلا به مریضی بگو دچار بیماری \ بجای جنس بگو کالا \ بجای اجناس بگو کالاها \ بجای تقویم بگو سالنامه – گاهشمار \ پارسا

———————————————————–

بجای معطر بگو خوشبو \ بجای رطوبت بگو نَم \ بجای رطوبت دارد بگو نم دارد \ بجای صداقت بگو راستی – راستگویی \ بجای حامله بگو آبستن – باردار \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای مبتلا به مریضی بگو دچار بیماری \ بجای جنس بگو کالا \ بجای اجناس بگو کالاها \ بجای تقویم بگو سالنامه – گاهشمار \ پارسا

————————————————

بجای مذمت کردن بگو نکوهیدن \ بجای وضو بگو دست نماز \ بجای تعقیب بگو پیگیری – دنبال \ بجای تمامی بگو همگی \ بجای تمام امور بگو همه ی کارها \ بجای جهل بگو نادانی \ بجای جاهل بگو نادان \ بجای صاف بگو هموار \ بجای صاف و هموار بگو هموار \ بجای صعب العلاج بگو بی درمان – سخت درمان \ بجای علاج بگو درمان – چاره \ بجای آخرین بگو واپسین \ پارسا

——————————————————

بجای نسل بگو دودمان \ بجای سلسهٌ اشکانی بگو دودمان اشکانی \ بجای عصبانی شدن بگو برآشفتن \ بجای بحران بگو آشفتگی- سراسیمگی- ناآرامی- چالش \ بجای هم معنی بگو هم چم – هم آرش \ بجای معنی بگو چَم – آرش \ بجای عواقب بگو پیامدها \ بجای مدعوین بگو میهمانان \ پارسا

————————————————-

بجای احسنت، بارکه الله، براوو یا باریکلا بگو آفرین \ بجای بسمه تعالی بگو به نام خدا \ بجای خداحافظ بگو خدانگهدار – بدرود \ بجای شمسی بگو خورشیدی \ بجای وطن بگو میهن \ بجای سؤال کردن بگو پرسیدن \ بجای سؤال بگو پرسش \ بجای جواب بگو پاسخ \ بجای شب بخیر بگو شب خوش \ بجای روز بخیر بگو روز خوش \ بجای جمعه بگو آدینه \ بجای صبح بگو بامداد – سپیده دم \ پارسا

——————————————————–

بجای الی یا لغایت بگو تا \ بجای زلزله بگو زمین لرزه \ بجای طبیب بگو پزشک \ بجای کبیر بگو بزرگ \ بجای ابن سینا بگو پور سینا \ بجای عید نوروز بگو جشن نوروز \ بجای مخصوص بگو ویژه \ بجای صحبت بگو گفتگو \ بجای خاتمه، انتها یا منتهی بگو پایان – ته \ پارسا

————————————————-

بجای قبل بگو پیش \ بجای بعد بگو پس \ بجای علم بگو دانش \ بجای عالم بگو جهان – دانشمند \ بجای قسم بگو سوگند \ بجای محقق بگو پژوهنده – پژوهشگر \ بجای تحقیق بگو پژوهش \ بجای زراعت بگو کشاورزی \ بجای زارع بگو کشاورز \ بجای طفل – اطفال بگو کودک – کودکان \ پارسا

——————————————————

بجای حمایت بگو پشتیبانی \ بجای فکر بگو اندیشه \ بجای معلم بگو آموزگار \ بجای محصل بگو دانش آموز – دانشجو \ بجای راجع به بگو درباره \ بجای ضعف بگو سستی – ناتوانی \ بجای وسط بگو میان – میانی \ بجای نصف بگو نیم – نیمه \ بجای طبخ بگو پختن \ بجای مطبخ بگو آشپزخانه \ پارسا

———————————————–

بجای واقعه – اتفاق بگو رویداد – رخداد \ بجای حادثه بگو پیشامد \ بجای عفو بگو بخشش \ بجای اطاعت بگو پیروی – فرمانبرداری \ بجای صبح بگو بامداد \ بجای محافظ بگو نگهبان \ بجای امتحان بگو آزمون \ بجای محترم بگو ارجمند – گرامی \ بجای نهایی بگو پایانی \ بجای سعادت بگو بهروزی – خوشبختی \ پارسا

————————————————

بجای مقررات بگو آیین نامه \ بجای زوال بگو فروپاشی \ بجای حرارتی بگو گرمایشی \ بجای برودتی بگو سرمایشی \ بجای رسم الخط – font بگو دبیره \ بجای آخرت بگو رستاخیز \ بجای عابر بانک بگو خودپرداز \ بجای قیامت بگو رستاخیز \ بجای مشورت بگو رایزنی \ بجای مشاور بگو رایزن \ پارسا

——————————————————-

بجای وقتی که در باز شد بگو هنگامی که در باز شد \ بجای مزخرف بگو لیچارد \ بجای معافیت بگو بخشودگی \ بجای مذاکره بگو گفتگو \ بجای موقع بگو هنگام \ بجای نجار بگو درودگر \ بجای نجاری بگو درودگری \ بجای انتصاب بگو گماشتن – گمایش \ بجای حسب العمر بگو به دستور \ پارسا

————————————————–

بجای حلق بگو گلو \ بجای خبره بگو کارشناس \ بجای علی الخصوص بگو به ویژه \ بجای قوس بگو کَمان \ بجای قوه بگو نیرو – توان \ بجای لوازم التحریر بگو نوشت ابزار \ بجای مثلث بگو سه گوش – لچک \ بجای مربع بگو چارگوش \ بجای مفقود الاثر بگو ناپدید – گم نشان \ پارسا

————————————————

بجای ارتجاع بگو واپسگرایی \ بجای مرتجع بگو واپسگرا \ بجای محل تلافی بگو پیوندگاه \ بجای محیط بگو پیرامون \ بجای مُرید بگو پیرو \ بجای مزرعه بگو کشتزار \ بجای مَد (در دریا) بگو خیزآب \ بجای حیله و مکر بگو نیرنگ – شیله پیله \ بجای مرتع بگو چراگاه \ بجای مراتع بگو چراگاه ها \ بجای مرکز ثقل بگو گرانیگاه \ بجای مخلوظ کردن بگو آمیختن – درآمیختن \ پارسا

————————————————–

به جای مخلوط بگو درهم – آمیخته \ بجای مستعمل بگو کارکرده \ بجای مستفیض بگو بهره مند \ بجای منازعه بگو درگیری – ستیز \ بجای مناظره گفتمان \ بجای غیر قابل کنترول بگو مهار گسیخته \ بجای تقلیل بگو کاهش \ بجای تقلیل دادن بگو کاستن \ بجای مستهلک بگو فرسوده \ بجای مجرب بگو کارآموزده \ پارسا

—————————————————-

بجای تاخیر بگو دیرکرد \ بگو توقیف بگو بازداشت \ بجای جانبی بگو پهلویی \ بجای جزایی بگو کیفری \ بجای خرج بگو هزینه \ بجای طایفه بگو ویس – تیره \ بجای قاضی بگو دادرس-داور \ بجای متوالی بگو پیاپی \ بجای امریه بگو فرمان نامه \ بجای فعال بگو پرکار \ بجای قابل توجه بگو چشمگیر \ بجای مهولت بگو پیری \ بجای مانع بگو راهبند \ بجای طرز تفکر بگو بینش \ پارسا

————————————————–

بجای در غیر این صورت بگو وگرنه \ بجای تقریبا بگو کم و بیش-نزدیک به \ بجای صبور بگو شکیبا \ بجای محضر بگو پیشکاه \ بجای اعتماد به نفس بگو خودباوری \ بجای راضی بگو خوشنود \ بجای رضایت بگو خوشنودی \ بجای انتقاد کردن بگو خرده گیری-خرده گرفتن \ پارسا

——————————————————–

بجای ایاب و ذهاب بگو رفت و آمد \ بجای خسیس بگو کِنِس \ بجای حمال بگو بارکش-باربر \ بجای اسطوره بگو افسانه \ بجای قصه بگو داستان \ بجای انعقاد خون بگو لختگی خون \ بجای فقه بگو دین شناسی \ بجای فقیه بگو دین شناس \ بجای اطریش بگو اتریش \ بجای غلطیدن بگو غلتیدن \ بجای طوس بگو توس (نام شهر) \ بجای جریمه بگو تاوان \ بجای عصیان بگو سرکشی \ پارسا

————————————————-

بجای اصطلاحات بگو واژگان \ بجای پاراگراف بگو بند \ بجای عصر فن آوری بگو زمانه فن آوری \ بجای مبتدی بگو تازه کار – نوآموز \ بجای انفجار بگو پکیدن – پُکش \ بجای الحاق بگو پیوست \ بجای معاملات بگو داد و ستد \ بجای تبعه ایران بگو شهروند ایران \ بجای تابعیت ایران – بگو شهروندی ایران \ بجای طرفین بگو هر دو سو \ بجای مادامی که بگو تا به هنگامی که \ بجای نامبارک بگو ناخجسته \ پارسا

—————————————————-

بجای مجوز بگو پروانه \ بجای کبد بگو جگر \ بجای تحسین برانگیز بگو آفرین انگیز \ بجای سریع السیر بگو تندرو – تیزرو \ بجای بدن بگو تن \ بجای حرام بگو ناروا \ بجای حریف بگو هم آورد \ بجای حفاظت بگو نگهداری \ بجای حفره بگو سوراخ \ پارسا

———————————————–

بجای حقیر بگو کوچک \ بجای حقیقت بگو راستی – درستی \ بجای حمله بگو تاختن – تازش \ بجای حوالی بگو گرداگرد – نزدیکیها \ بجای حیوان بگو جانور – جاندار \ بجای خراج بگو باژ (همان باج است) \ بجای خیاط بگو جامه دوز \ بجای حکایت بگو سرگذشت – داستان \ پارسا

——————————————————

بجای تصحیح کردن بگو درست کردن \ بجای اقصی نقاط کشور بگو سرتاسر کشور \ بجای بشارت دادن بگو مژده دادن \ بجای بزاق بگو آب دهن \ بجای بذر کشاورزی و بذر پاشیدن بگو تخم و تخم پاشیدن \ بجای بخیل بگو چشم تنگ \ بجای اوباش بگو ناکس \ بجای انجماد بگو یخ زدن \ بجای تحمل کرد بگو تاب آورد \ پارسا

———————————————

بجای تجار بگو بازرگانان \ بجای تبسم بگو لبخند \ بجای تجارت بگو بازرگانی \ بجای تاجر بگو بازرگان \ بجای استقبال بگو پیشباز \ بجای استیضاح بگو بازخواست \ بجای سِر بگو راز \ بجای اسرار بگو رازها \ بجای در اسرع وقت بگو هرچه زودتر \ بجای اسیر بگو برده – دستگیر \ پارسا

———————————————-

بجای اشراف بگو بزرگان \ بجای اصحاب یاران \ بجای اصل بگو ریشه – بن – بیخ \ بجای اطراف بگو گوشه ها – کناره ها \ بجای اعتدال بگو میانه روی \ بجای اعراب (عرب ها) بگو تازیان \ بجای اعلام کردن بگو آگاه کردن \ بجای اغتشاش بگو آشفتگی \ بجای اغلب بگو بیشتر \

———————————————-

بجای بسط دادن بگو باز کردن – اندکی سخن را باز کردن \ بجای انبیا بگو پیامبران – پیغمبران \ بجای امرتان چیست؟ بگو فرمایشتان چیست؟ \ بجای ثروت بگو دارایی \ بجای تظاهر بگو خودنمایی \ بجای سلسله جبال بگو رشته کوه ها \ بجای اقامت بگو ماندن \

————————————————-

بجای افتضاح بگو رسوایی \ بجای افتتاح بگو گشایش \ بجای اتومبیل بگو خودرو \ بجای ضرب المثل بگو زبانزد \ بجای تضاهرات بگو راهپیمایی \ بجای باتشکر بگو باسپاس \ بجای متشکرم بگو سپاسگزارم \ بجای خارج بگو بیرون \ بجای خارج از کشور بگو بیرون از کشور \ بجای داخل کشور بگو درون کشور \ بجای خارجی بگو بیگانه \ فَرتور: مینودشت \ پارسا

—————————————————

بجای زبان خارجی بگو زبان بیگانه \ بجای مبتلا بگو دچار \ بجای موازات بگو همراستا \ بجای متشکریم بگو سپاسگزاریم \ بجای تغییر کرد بگو دگرگون شد \ بجای محل اکتشاف بگو یافتگاه \ بجای مشاهیر بگو نام آوران \ بجای به لحاظ بگو از دید \ بجای حسابگر بگو دوراندیش

—————————————————

قیمت= بها؛ تجربه = آروین؛ با تجربه = كار كشته؛ مجبور كردن = وادار كردن؛ حیا = شرم، آزرم؛ جدیدا، اخیرا= به تازگی؛ عازم = رهسپار؛ مجروح = زخمی؛ شروع = آغاز؛ شروع كردن = آغازیدین؛ عقل = خرد؛ منظره = چشم انداز؛ عاقبت = سرانجام؛ لباس = جامه، پوشاك؛ نصیحت = پند، اندرز؛ طعم = مزه؛ صلح = سازش، آشتی؛ سرقت = دزدی؛ عمران = آبادانی؛ خلاصه= چكیده؛

————————————————————–

بجای مناره بگو گلدسته \ بجای دفتر خاطرات بگو دفتر یادبود \ بجای جغرافیا بگو گیتاشناسی \ بجای استرداد بگو واپسداد \ بجای توریسم بگو گردشگری \ بجای توریست بگو گردشگر \ بجای دموکراسی بگو مردمسالاری \ بجای کنگره بگو همایش

———————————————————

بجای واکمن (MP3 player) بگو پخش همراه \ بجای تامل بگو درنگ \ بجای جذاب بگو گیرا \ بجای پرنس بگو شاهزاده \ بجای پرنسس بگو شاهدخت \ بجای تقاضا بگو درخواست \ بجای باطل بگو نادرست – تباه \ بجای آن را باطل کردم بگو آن را تباه کردم \ بجای تفکیک بگو جداسازی \

—————————————————-

بجای تقدیم کردن بگو پیش کش کردن \ بجای تقرب بگو نزدیکی \ بجای تقوی بگو پرهیزکاری – پرهیز \ بجای باتقوی بگو پرهیزکار \ بجای تکذیب کردن بگو دروغ شمردن \ بجای تمول بگو توانگری \ بجای تملق بگو چاپلوسی \ بجای تقلب بگو دغلی \ بجای خلیفه بگو جانشین

————————————————————

بجای تردید بگو دودلی – گمان \ بجای تدوین بگو گردآوری \ بجای محکم بگو استوار \ بجای خطاط بگو خوشنویس \ بجای خطاطی بگو خوشنویسی \ بجای خصومت بگو دشمنی \ بجای خصوصیت بگو ویژگی \ بجای خسوف بگو ماه گرفتگی \ بجای کسوف بگو خورشید گرفتگی

—————————————————————

یقینا = بی گمان، بدرستی، بی چون و چرا؛ یمن = شگون؛ در/به هیئت …= در/به سیمای …/ریخت…؛ هلاك = نابود، نیست، ناپدید؛ هذیان گویی= پرت گویی، ژاژخایی؛ هدایت= راهنمایی، رهنمون، رهبری؛ وفور = فراوان، بسیار؛ واجب= بایسته، نیازمند؛ واسطه = میانجی؛ بی واسطه= بی میانجی؛ نهایتا= سرانجام، پایان، فرجام؛ مقدمه = سرآغاز، پیشگفتار، پیش درآمد؛ مقروض = وامدار، بدهكار؛ مجرب= آزموده، پخته، ورزیده؛ متواضع = فروتن، افتاده؛ بیوسان = منتظر، مترقب، مترصد؛ نا بیوسان = غیر منتظر، غیر مترقبه

——————————————-

حـُكم = فرمان ، دستور
حكومت = فرمانروایی،
حاكم = فرمانروا
حــُكـّام = فرمانروایان
محكوم = فرمانگیر، فرموده
محكوم ( درزبان دادگاهی ) = دادباخته
انسان محكوم به آزادی است = آدمی فرموده به آزادیست
او به حبس محكوم شد = او فرمان زندان گرفت
تحكم = فرماندهی
با تحكم = فرماندهانه
محكمه = دادگاه، فرمانگاه
محاكمه = دادرسی
————
ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن
AS

————————————-

بجای خزانه بگو گنجینه \ بجای خدشه بگو خراش \ بجای بشاش بگو خندان \ بجای برکه بگو آبگیر \ بجای باکره (بانوان) بگو دوشیزه \ بجای برودت بگو سرما \ بجای فاسد بگو تباه \ بجای بارز بگو آشکار – پدیدار \ بجای ایام بگو روزها \ بجای ایالت بگو استان – فرمانروایی \ بجای اهالی بوشهر بگو مردم بوشهر

————————————

 

شـُرب = نوشیدن، آشامیدن
شراب = می
نبیذ , پارسی باستان نی پی ته
(
حاشیه ٔ برهان قاطع معین )
مشروب ، به چم مشروبات الكلی= باده، نوشابه های الكلی
شرابخور = می گسار
مشروبخور = باده نوش
الكلی معتاد به مشروب = میخواره، می پرست
الكلیسم یا ” شرب مدام” = میخوارگی
شرابخوری = می گساری
شربت = نوشیدنی، نوشابه
خوش مشرب = خوشخو، خوشرفتار، خوشروش

—————————————————

انتقال دادن = جابجا كردن ، ترابـُردن
وسایل/وسایط نقلیـّه = ترابران، ابزار ترابری
حمل و نقل = ترابری
منقول = ترابـُردنی
ناقل = ترابــَر

نقل ( داستان و ..) = گفتآورد، بازگویی ، بازگو كردن، بازگفتن
نقـّال = داستانگو
نقل به مضمون = چمآورد

نقـّاله = كـُنج یاب

—————————————————–

تولد = زادن/ زاده شدن
تولدتان مبارك باد = زادروزتان خوش باد، زادروزتان فرخنده باد
تولد فلانی كی هست؟ = زادروز فلانی كی هست؟
تولد او در یك شب طوفانی بود = زاده شدنش/زادنش در یك شب توفانی بود = در یك شب توفانی زاده شد
تاریخ تولد = زادروز، تاریخ زادن
محل تولد = زادگاه

—————————————–

 

Advertisement

Actions

Information

One response

8 06 2011
Albert Martini

bejai doshman bego Englissss

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s




Follow

Get every new post delivered to your Inbox.